به وبلاگ من خوش آمدید
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
|
|
|
نویسنده : حمید فریدنیان
تاریخ : جمعه 15 ارديبهشت 1391
|
عاشق شده ها بخوانند!
دوست دارم بمیرم گرفتار عشق غیر خدایى شدم چکار کنم؟ نمی توانم فراموشش کنم چکار کنم؟
تمامی رفتارهای ما (اعم از رفتارهای ظاهری و بخش زیادی از هیجانات و احساسات) نقش هایی است که با سرانگشتان هنرمند «اندیشه»، در تابلویی به نام شخصیت، به معرض دید خود و دیگران می گذارد. چه زیبا گفت مولانا که « ای برادر، تو همه اندیشه ای، ما بقی تو استخوان و ریشه ای». حقیقت این است که ما آن گونه ای زندگی می کنیم که می اندیشیم .
حال حادثه ای شگرف بنام عشق را در همین چارچوب نگاه کنید. چرا ما عاشق پسر یا دختری که در کوچه مجاور، کلاس دیگر یا آن شهر دورتر زندگی می کند نمی شویم؟ جواب شما واضح است: چون او را ندیده ایم، چون او را نمی شناسیم. پس حتی آنچه که در دل ما آدمها اتفاق می افتد (و مد روز شده است که بگویند دست عقل از آن کوتاه است و یک سره شاهکار دل است، پس حقیقت دارد!) هم از این دایره خارج نیست. با این اوصاف، پاسخ یک سؤال دیگر نیز رخ می نماید. معیار عشق چیست؟ جواب: شناخت درست و کامل. وگرنه چیزی جز هیجان و احساس زود گذر نخواهد بود.
:: برچسبها:
عشق ,
عاشقی ,
شکست عشقی ,
هیجان ,
ازدواج ,
معنویات ,
شیاطین ,
ائمه اطهار ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
:: ادامه مطلب ...
|
نویسنده : حمید فریدنیان
تاریخ : پنج شنبه 29 فروردين 1391
|
خمِ زافِ تو دامِ کفر و دینست/ز کارستانِ او یک شمّه اینست
جمالت معجزِ حسنست،لیکن/حدیثِ غمزه ات سحرِ مبینست
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟/که دایم با کمان اندر کمینست
بر آن چشمِ سیه صدآفرین باد/که در عاشق کشی سحر آفرینست
عجب علمیست علمِ هیأتِ عشق/که چرخ هشتمش، هفتم زمینست
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد/حسابش با کرام الکاتبینست
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن/که دل برد و کنون در بندِ دینست

:: برچسبها:
خم زلف ,
کفر ,
دین ,
عشق ,
چرخ ,
جان ,
سیه ,
چشم ,
کمین ,
حساب ,
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
|
نویسنده : حمید فریدنیان
تاریخ : شنبه 15 مهر 1390
|
دارم دق میکنم تحمل ندارم دیگه خسته شدم دارم کم میارم
دلم تنگ شده دیگه نا ندارم همش فکر تو ام همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم فدای تو چشمام
دلم داره واسه تو پرپر میزنه تو رفتی و هنوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم کنار کی بشینم
تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم
تو که نیستی به کی بگم چشماش رو روم نبنده
به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده
بدون تو با کی حرف بزنم درت به جونم
تو این دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم
به جون چشمات از تموم این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو میکنم بمیرم
:: برچسبها:
دق ,
دلتنگی ,
فکر ,
بی قرار ,
چشم ,
عشق ,
خنده ,
شوق ,
|
امتیاز مطلب : 32
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
|
نویسنده : حمید فریدنیان
تاریخ : سه شنبه 12 مهر 1390
|
وقتی که نیستی
بادیدن هر صحنه عاشقانه ای
احساس یک پرانتز را دارم
که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد

:: برچسبها:
عشق ,
عاشقانه ,
احساس ,
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
صفحه قبل 2 3 4 5 ... 10 صفحه بعد
|
|
آمار مطالب
:: کل مطالب : 97
:: کل نظرات : 9
آمار کاربران
:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 4
کاربران آنلاین
آمار بازدید
:: بازدید امروز : 24
:: باردید دیروز : 4
:: بازدید هفته : 181
:: بازدید ماه : 28
:: بازدید سال : 3071
:: بازدید کلی : 30994
|